در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:57:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مجموعه اشعار خانوم بیرانوند 1384
میگریزم از خودم تا سرزمین دیگری

باز محکومم به مردن! در اوینِ دیگری

مانکنِ بوتیکِمان را زنده زنده برده اند

تا که بگذارند پشتِ ویترین دیگری!

مجری برنامه امشب ژستِ غم می گیردو

میزند لبخند رو به دوربین دیگری

سال های مردنم را یک نفر تمدید ... دیدن ادامه ›› کرد

در کنار سکته های هفت سین دیگری!

او که پای چوبی اش را روی مین ها جا گذاشت

عشق را هم داده از کف روی مین دیگری!

تو مسلمانی به عشقم آخرین مجنون! چه سود؟!

مرتدی از آیه های خوبِ دین دیگری

شعر من با نقطه چین ها میشود آغاز وُ باز

ختم خواهد شد به بغضِ نقطه چین دیگری...

بیگانه یعنی من, که در شهرم غریبم

تعبیر رویاهای موجودی عجیبم

من توی عکسم گفته بودم: سیب! اما

بد آفتی انداختی در باغ سیبم

این روز ها چون کوچه باغی خلوتم که

از یک قرار عاشقانه بی نصیبم

با لمس قاب عکس تو وقتی که خالیست

چشمان نابینای کی را می فریبم؟!

هم بازی پس کوچه های شب کجایی؟

جا مانده برق تیله هایت توی جیبم...

از تعارف کردن و حق تقدم بگذریم

باید امشب هر چه شد از خوان هفتم بگذریم

ما که رسوایی کشیدیم و زمین افتاده ایم

دیگر از بحث میان سیب و گندم بگذریم

تا در دروازه ها باز است و مردم خفته اند

کاش آرام ازکنار حرف مردم بگذریم

نه! به موسی و عصایش احتیاجی نیست,ما

باید از دریاچه خشکیده قم بگذریم

گاه باید بی اجازه در پناه شعله ها

از تن دردآشنا و سرد هیزم بگذریم



تیر های لعنتی هرگز نمی پرسند که:

" میشود از قلبتان سرکار خانم بگذریم؟!"



لبخند بزن! چه ناگهان عکس گرفت!
عکاس از آه سردمان عکس گرفت

از یک غزل پیر که دختر زایید

از تازگی زخم زبان عکس گرفت

از کوچه پاییزیمان نرم گذشت

از خش خش افکار خزان عکس گرفت

از یک ملخ سبز که در فصلی زرد

افتاد به چنگ باغبان!! عکس گرفت

وقتی که سکوتַ شب صدا را دزدید

از چرت عمیق پاسبان عکس گرفت

از کوچه ، کبوتران ، تفنگی بادی

از صحنه جان کندشان عکس گرفت



انگار که آلبومش کسی را کم داشت

برگشت و کنار دیگران عکس گرفت

باران بهار آخرین عکسش شد!

یک سرفه زد و از آسمان عکس گرفت

روی دیوار اتاقم سایه ات قد می کشد

روی عکس کودکیمان خط ممتد می کشد

تو شبیه التهاب زخم های تازه ای

من زن بیچاره ای که درد دارد می کشد

دود کردی لای سیگارت غزل های مرا

کارمان دارد به جایی که نباید می کشد

مثل من که خط چشمی ساده را بد می کشم

دست تو می لرزد و این عشق را بد میکشد

وای از دستان نقاشی که چشمان مرا

من غم انگیزتر از حادثه پاییزم

وقتی از تازه ترین شاخه فرومی ریزم

از تکاپوی دلت دست کشیدم, حتی

الکم را سر این شاخه نمی آویزم

هیچ ترسی به دلت راه نده سارق عشق

چون محال است از این خواب گران برخیزم!

بس که ترسیده ام از تیره گی چهره تو

کم نمانده است که از سایه خود بگریزم

استکانم که ترک خورد خودم دانستم

چایی سرد تو را داغ در آن می ریزم!

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم

داستانی که دروغ است روایت بکنم

شکل بوییدن تو با دل من کاری کرد

که به یک شاخه گل سرخ حسادت بکنم!

سالها زنگ غزل را زدم و در رفتم

تا بیایی دم در سیر نگاهت بکنم

دوستت دارم و تنها شده ام مثل خودت

با کسی جز تو روا نیست رفاقت بکنم

گرچه بیمار منم آمده ام تا که تو را

در تن زخمی این شعر عیادت بکنم

ناگهان وقت غزل می شود و تنهایی

تا می آیم به نفس های تو!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شکوفه‌ می‌رسد، از نو بهار خواهد شد
دوباره با من و تو بخت یار خواهد شد

صدای خنده‌‌ی امسال مثل گریه‌ی پار
بلند و ممتد و بی‌اختیار خواهد شد

از استقامت باران، از استواری نور
ستون خانه‌ی ما برقرار خواهد شد

هزار کاکلی شاد و قمری خاموش*
دوباره در تو و در من قطار خواهد شد

یکی دوتا غزل خوب پیش هم داریم
یکی‌-دوتای ... دیدن ادامه ›› من و تو هزار خواهد شد

بمان بهار گمان کرده در زمین تنهاست
اگر ببیندت امّیدوار خواهد شد

بمان که در پس امسال باغ بی‌برگی*
شکوفه‌خانه‌ی پر برگ و بار خواهد شد

بمان که عکس خدا پشت ابرکان سفید
دم طلوع بهاری شکار خواهد شد

بمان که مادر امید و طفلکش رویا
سرِ محله‌ی ما خانه‌دار خواهد شد

بمان و کیف کن از میهمانی خورشید
مگر شکوفه‌‌ی رقصان مهار خواهد شد؟

بمان و عشق کن از هم‌صدایی گل و خاک
که با ترنم ما شاهکار خواهد شد

بمان که چلّه فراموش می‌شود اما
همین دو‌ خاطره‌‌اش یادگار خواهد شد

بمان، بمان که زمستان به باد خواهد رفت
بمان که دولت شب برکنار خواهد شد

امیر ظالم سرما در آخرین لحظه
ز بردباری ما شرمسار خواهد شد
.
.
.
چهار فصل نداریم بر زمین امسال
بهار آمده و ماندگار خواهد شد

#پرژین_کرد
انوشه زاهدی، سپهر و هانیه مدرس این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای چشم به در دوخته نوروز مبارک
هم‌میهن دل‌سوخته نوروز مبارک

ای شعله‌ی پیراهن گلگون شهیدان
در یاد تو افروخته نوروز مبارک

ای در پی نان تاخته یک سال به تلخی
وای هیچ نیندوخته نوروز مبارک

ای کرده تو را دانش بی‌اجر تو بیزار
از هرچه که آموخته نوروز مبارک

ای بار ستم برده و خاموش نشسته
با کینه‌ی ناتوخته نوروز مبارک
‌‌‌
افتاده‌ای از اسب ولی اصل تو باقی است
ای گوهر نفروخته نوروز مبارک


#سمانه_کهربائیان
شروع همکاری زینب صادقی بازیگر نوجوان با اسحاق مرتضایی در حوزه ی هنر و بخش تئاتر
زینب صادقی گفت:
بعد از همکاری در بخش نویسندگی در سالهای گذشته با اسحاق مرتضایی (نادر) که دستاورد آن کسب مقام در جشنواره ی ملی طبیعت بود اینبار با افتخار پیشنهاد استاد (نادر) را برای بازی در
تئاتر "خوابی زیباتر از بیداری" را که با هدف اجرای عموم و شرکت در جشنواره فجر در سال ۱۴۰۴ می باشد را پذیرفتم.
او از جدیت جناب آقای مرتضایی به عنوان سادگی در رسیدن به هدف یاد کرد.
(زینب صادقی)
"تئاتر خوابی زیباتر از بیداری"
شعر مرگ او:
یک بار حمام
وقتی به دنیا می آیی
یک بار حمام
وقتی که می میری؛
چه احمقانه!

کوبایاشی ایسا
سپهر و صبا صالحیان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر به قیدِ زندگی هزار بار مُرده‌ای
اگر به رغم پُختِگی، شراب ِ نیم خورده‌ای

اگر در ازدحام ِ شب فقط سکوت می‌کنی
از ارتفاع ِ خواب‌ها اگر سقوط می‌کنی

امان نمی‌دهی اگر به گریه‌های بی‌امان
اگر که فکر می‌کنی مزخرف است این جهان

اگر به مو رسیده‌ای‌... به پرتگاه ِ چَشم ِ خود
اگر هَراس داری از خرابه‌های خَشم ِ خود

اگر دو ... دیدن ادامه ›› کوه می‌رسد به هم، در اوج ِ بی‌کسی
ولی تو هرچه می‌دوی به هیچ‌جا نمی‌رسی!

مسببش تو نیستی
مسببش تو نیستی

تو بی‌طرف‌ترین ِ این زمین ِ بی‌برنده‌ای
تو بازخورد ِ گریه‌ای تو بازتاب ِ خنده‌ای

تو داغدار ِ یک شب از دل ِ هزار و یک شبی
تو نیش‌خورده‌‌ای فقط... به اقتضای عقربی

تو که پناه بُرده‌ای به ترس‌های در کُمُد
نبُرد هیچکس تو را به سرزمینِ اَمن ِ خود

تو که بدونِ لُقمه‌‌‌ بوده‌ای میانِ زنگ‌ها
و لُقمه‌ بود دستِ تو برای سیر کردن ِ
مُعلّم ِ شِلنگ‌ها

کُنون که مار گشته‌ای
در آستین ِ چیستی
مسببش تو نیستی
مسببش تو نیستی

#یاسر_قنبرلو

مهرناز خلیلی این را خواند
ابرشیر، شاهین ه و مریم اسدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سه شعر کوتاه از لیلا طیبی


(۱)
نگاه هرزه‌ای کافی‌ست
تا خم کند
ساقه‌های نرگس را


(۲)
دیگر،
نبودن تو، قصه نیست،
کابوس است!


(۳)
سردرد،
ژلوفن،،
و آهنگی ملایم؛
خدا کند توهم دوری
پایان یابد...


#لیلا_طیبی
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چند شعر کوتاه از رها فلاحی


(۱)
آجر به آجر
خانه پوسید
هنوز قلبم در آن
به انتظار تو زنده است.


(۲)
خانه‌ی قلبم
آجر به آجرش پوسید
آنچه هنوز جوانه می‌زند
عشق توست...


(۳)
آجر به آجر پا گرفت
بنای انتظارم
آی استاد!
دست بکش!
مصالح تحملم ته گرفت...


#رها_فلاحی
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واسه کسی که از ارتفاع می‌ترسه
بالا رفتن اشتباه محضه

خلسه 🤣
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گفتیم از چه دانش، سبقت ‌کنیم بر خلق؟
تعلیمِ «هیچ بودن» فرمود موبد ما


#بیدل_دهلوی
شعری از زنده‌یاد #سعید_تاتینا

روحش شاد و یادش گرامی

#سعید_تاتینا_بلداجی

https://aparat.com/v/joqi2av
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فرصت ها دور و منطق آدمی مضحک می نماید
اما قهرمان خیالی ما هرگز، تردید به خود راه نمی دهد
و از مسیر پیش رویش عدول نمی‌کند
قامتش استوار است
اژدها را ذبح می‌کند
اشرار مهاجم را در هم می‌شکند
و زمین را نجات می‌دهد

کتاب همه چیز به فنا رفته
مارک منسون
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نام خدا

رودخانه‌‌ی آب‌آور

در یک دشت خیلی سرسبز که خورشید همیشه به آنجا می‌تابید، گل‌های زیبا و رنگارنگی روییده بودند که به خورشید لبخند می‌زدند.
در آن دشت زیبا، رودخانه‌ای کوچک، ولی پر آب جاری بود. اسم آن رودخانه "آب‌آور" بود. آب رودخانه خنک و زلال بود. ماهی‌های زیادی در آن رودخانه زندگی می‌کردند. آنها همیشه در حال بازی و بالا و پایین پریدن داخل رودخانه بودند.
چند لاک‌پشت به همراه خانواده‌ی آقای خرچنگ هم در گوشه‌ای از ساحل رودخانه، ... دیدن ادامه ›› لانه داشتند.
درخت‌های گیلاس و سیب زیادی اطراف رودخانه بود. سنگ‌های گرد کوچک و بزرگ زیادی کنار رودخانه بود.
در نزدیکی رودخانه، دهکده‌ای بود که آنجا را "آب‌پر" نام گذاشته بودند. مردم آن دهکده، مردم خیلی مهربانی بودند که همگی به کشاورزی و باغداری و دامداری مشغول بودند. آنها از آب رودخانه برای شستن و خوردن و کشاورزی استفاده می‌کردند و در زمین‌های خود باغ داشتند، گندم و ذرت می‌کاشتند و جالیزهایشان گوجه و خیار و توت فرنگی.
دو سه سالی در آن دشت نه بارانی بارید و نه برفی و آب رودخانه کمتر و کمتر شد.
مردم دهکده هم برای آبیاری زمین‌های کشاورزی خود تصمیم گرفتند که چاه آب بکنند و ده حلقه چاه آب نزدیک رودخانه کنند.
با تصمیم اشتباه مردم دهکده، آب رودخانه باز کمتر شد تا اینکه رودخانه کاملن خشک شد. ماهی‌ها تک تک مردند و خانواده‌ی خرچنگ‌ها و لاک‌پشت‌ها هم از آنجا رفتند و دیگر کسی به یاد نداشت که زمانی رودی در آن دشت زیبا جاری بوده است.


#رها_فلاحی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باد و
پیاده‌رو و
خش خش!
برپاست سمفونی برگ‌ها.



#رها_فلاحی
ZanaKordistani و لیلا طیبی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فراخوان دومین جشنواره جهانی شعرِ سبزمنش

بنیاد جهانی سخن‌گستران سبزمنش و خبرگزاری عقاب دومین جشنواره جهانی شعر سبزمنش، را بدون محدودیت سنی در دو قالب‌ کلاسیک و نو، تحت رهبری داوران بین‌المللی برای پارسی‌سرایان جهان برگزار می‌نماید.

◇ شرایط شرکت در جشنواره:

هر شاعر می‌تواند با پنج قطعه شعر خود در یکی از قالب‌های (کلاسیک یا نو) ... دیدن ادامه ›› اشتراک نماید؛
آثار ارسالی باید با بیوگرافی/ رزومه مشرحِ شاعر(شامل مشخصات زیر باشد):
نام و نام خانوادگی(تخلص):
نام پدر یا مادر:
سال و تاریخ تولد:
زادگاه اصلی:
زیستگاه فعلی:
تحصیلات:
دستاوردهای فرهنگی، هنری و پژوهشی:
شماره تماس: 
واتساپ:
ایمیل: 
تصویرِ روشن شاعر:
پرداختِ مبلغ 100 هزار تومان برای شرکت کننده از کشور ایران به شماره کارت( 6037701581097935) بانک کشاورزی بنام(اصغر خدایی) الزامی‌است و شرکت کنندگان سایر کشورها از پرداخت مبلغ معاف‌اند.

◇ جوایز:

جوایز این جشنواره، همه پارسی‌سرایان جهان را در بر می‌گیرد و توسط داوران، دبیر و اعضای اجرایی جشنواره به‌طور جداگانه بر اساس کشور مبدأ (افغانستان، ایران، تاجیکستان، اوزبیکستان و...) به ترتیب نفر اول تا سوم در نظر گرفته می‌شود.
هم‌چنان در کنارِ نشر کتاب مشترک برگزیدگانِ این جشنواره؛ برای نفر چهارم تا دهم تندیس و بسته‌ فرهنگی و برای تمام اشتراک کنندگان لوح سپاس اعطا خواهد شد.

◇ آغاز و ختم ارسال آثار:
10 آذر/ قوس تا اخیر جدی/ دی ماه 1403

نشانی ارسال آثار:
Sabzmanesh92@gmail.com
sharefib@gmail.com
شماره تماس، واتساپ، تلگرام و ایتا:   00989940789645

حسین چیانی این را خواند
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لحظه ای که تو را میگذراندم
در کیهان ما،
که جهان های بیگانه را می بوسید،
ستاره ی کوچک من مکدر نبود

ای شاهوقتِ هر کدامِ ما
مشرف به ناگهانِ مد دریاها
در لحظه ی تو بود که ما با خیزشی سبک
از شانه های پدرانمان آویختیم

ای آنِ بیشتر، یاغی
اوقاتِ بیشتر، دیوانه
در معبر تو بود که مقداری ... دیدن ادامه ›› از ما ابَرانسان شد

پیشابهار من!
آیا تو فصل سِرّی تقویم ها نیستی؟
بر شاخه ها به وقتِ تو آیا
آوای جنسیِ زمین جاری نبوده است
در لحظه ای که تو اَنجامیده ای
آیا شفق، پَروار و پُرلقاح؛ نتابیده است؟

#سپیده_مختاری
#برش_شعر


میثم محمدی این را خواند
سامان حسنی، سپهر و میلاد فراهانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آن گفتنت که بیش مرنج، آنم آرزوست ...
ما آدم‌های معمولی‌‌تری بودیم
مرده بودیم و هرازگاهی
نفس می‌کشیدیم
این تعارف دلگیر هستی بود
که در وسعِ انگشتانِ اندکِ ما بود...!

مردانی سالخورده
با نفس‌هایی سالخورده
راه بر هر گفت‌گویی بسته بودند و
ما که مرده بودیم
دیگر میلی به گفت‌گوهایِ طولانی نداشتیم

از ما که اغلب جوان ... دیدن ادامه ›› مرده بودیم
ابرها به شادمانی گذر می‌کردند و
باران هم که می‌بارید، باران نبود

روزها
سرگرمِ هم می‌شدند و
درختان تا بهاری دیگر
در ما به خواب می‌رفتند

برای ما زندگی فراخوانِ اندوه بود
سنگ نبشته‌ای از پولک‌‌ِ ماهی‌‌های باستان
سنگ‌نبشته‌ای از پروانه‌های بی‌پروای غزل‌واره‌ها

و این می‌شد که ما همیشه
سراغ کسی را از دور می‌گرفتیم و
کسی نبودیم
این‌جا نزدیکی
به تاریکی نزدیک‌تر است
و شکوفه‌های
ریخته روی دست باد
بی‌پناهی بهار بود

پای درختانی که از ما بلندتر بودند
ما مرده بودیم و
در انظار مردم
به ناچار نفس می‌کشیدیم
کسی نمی‌دانست
ما از کدام‌ نوع‌ِ این فراموشی هستیم
از زندگی دست برداشته‌ایم
یا زندگی از ما گذشته بود
به مرگ احترام می‌گذاشیم و
مرگ
از ما
از این روزهای معمولی
سایه‌اش را برنمی‌داشت...!



#محمداسماعیل_حبیبی
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
(هوشنگ ابتهاج)

چرا نگفتى او جوان افتاد🖤✌🏻
امیرمسعود فدائی، نرگس رضوی و سپهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید