در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی رفیعی وردنجانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 09:12:06
 

نویسنده کتاب در جست و جوی سینما، نمایشنامه وقتی اوفیلیا می گرید، احتکار احساسات و جغله
ساخت فیلم دو فیلم کوتاه:
خودسوزی- تراژدی تنهایی
روزنامه نگار از سال 97
سردبیر روزنامه اینترنتی برداشت بلند: longtake.ir

 ۱۸ آذر ۱۳۷۱
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام. احتراماً. نقدی بر «ساعت 6 صبح» تقدیم شما
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1741778367538618870
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقد فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=25635
کامبیز امینی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیشه با تو ساخته‌ی محمدحسین شکرگزار فیلمِ سینما نیست. ابتدا باید بگویم که سینما قداستش به شناختِ مدیوم در قصه‌ای است که برای دوربین گفته. این واقعاً برای من عجیب است که چرا موزیسین‌ها فکر می‌کنند فیلم‌نامه نوشتن مانند ملودی و ترانه و نُت است. قطعاً دانشِ موسیقایی به شناختِ درام در فیلم‌نامه و به خوانش و فهمِ آن کمک خواهد کرد امّا هرگز این دانش نمی‌تواند خود را دانای کُلّی بر مویرگ‌های سناریو نویسی بداند. به همین جهت فیلمْ فریبِ جریانِ عاشقانه در آن را می‌دهد با اُپِنینگی که هیچ ربطی به آن جریان پیدا نمی‌کند. ما یک‌سری پلان‌هایی در فیلمِ مورد بحث، کنار هم قرار دادیم و تیتراژ را روی آن گذاشتیم که غیر از خریدِ ترحُمِّ بیشتر، کارکرد دیگری ندارند. بعد می‌رسیم به سکانسی که مسافر از وضعیتِ اقتصادی کشور گِله‌‌مند است و ما پرسوناژ فیلم، مدرس، را می‌بینیم که با آن صدای تونالیته دارش حواسِ پرتش را با نگاهِ خیره‌ای به تصویر می‌کشد. در درجه‌ی ابتدایی باید این نکته را عرض کنم که بازیِ مدرس و اخلاقی به شدّت تصنعی است و بیرون زدگی در آن مواج شده. در همین راستا این بازی‌های بد ویژگیِ کلیشه‌ای بودن قصّه را دوچندان به نمایش گذاشته‌اند و...
برای مطالعه‌ی متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1741234752337859436
دختران کوچه غم اثرِ خیلی خطرناکی است. جدای از اینکه درامِ بدی دارد، ناشناخته، ناپخته و صرفاً با دیدگاهی به یک انقلابِ فرهنگی نظر انداخته که عاقبت آن سوژه دستِ رسانه‌های معاند دادن خواهد بود. علی جعفرآبادی به عنوان نویسنده و کارگردانِ فیلم نه درام خلق کرده و نه دیالوگ بلد است. تک‌گفته‌ای از دهانِ بازیگر این مثلاً سناریو خارج می‌شود که می‌گوید: فقط با یک زن می‌توان مرد را زمین زد و خراب کرد. این تک‌گفته نه شرعی است و نه دراماتیک. من شرعیات شناس نیستم و خُب قطعاً هم قضاوت را می‌گذارم با کسانی که روحانی هستند و روحانیت را می‌شناسند امّا از نظر دراماتیک این تک‌گفته نه سینمایی است و نه ادبی. مولف ثابت می‌کند روحانیت را نمی‌شناسد و مقامِ او را در حدِّ این تک‌گفته، که نوعی از نصیحتِ جاهلانه در خود دارد، تنزل داده. ما تا کی باید با نمایش مصرف مشروباتِ الکلی، سیگار و دخترانِ قبل از یک انقلابِ فرهنگی بیننده را با توجیهِ فرار رو به جلو فریب دهیم؟. این عینِ واپس‌گرایی است. اگر قرار بوده کنارِ روضه حضرت عباس، صدای کاباره بیاید اصلاً چرا فرهنگ ما یک انقلابِ تفکری را شامل شده؟ این سریال، در قسمتی که دیده‌ام، فارغ از یک سری شُبهاتِ فرهنگی و شرعیِ موجود، گرایشی به قبل از یک انقلابِ فکری و فرهنگی دارد که این چند سالِ اخیر بارها در سینما و شبکه نمایش خانگی دیده‌ایم و...
برای مطالعه‌ی متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1741032250611007563
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آغوش باز ساخته‌ی بهروز شعیبی اثری است پُر هیاهو که تنه‌ی معکوسی به ژانر زده و فُرمی منسجم را نادیده گرفته. فیلم صرفاً جهت سرگرمی و دنبال کردنِ یک موضوعِ تینیجر گونه بدنه‌ای مُدرن از ژانر به سینمای ایران معرفی کرده که در آن کارگردانی نقش مهمی ایفا می‌کند. امّا نکته اینجا است که چرا باید ژانر بهانه‌ای برای ماجراجویی‌های یک کارگردان شود؟ از نظر من کارگردانی که سبک خودش را پیدا نکرده باشد به دنبال تجربه‌‌ی ژانرهای متفاوت است. کسی که «دهلیز»، «سیانور»، «دارکوب» و «بدون قرار قبلی» را ساخته چگونه می‌تواند به تجربه‌ای متفاوت تن در دهد؟. شعیبی کارگردان کار بلدی است. نیازی هم ندارد که من حرکت‌های دوربین در «آغوش باز» را پیدا کنم یا شکلِ بازی گرفتنِ از بازیگر را در فیلم او تحلیل کنم. او را از وقتی که با پرویز پرستویی در «آژانس شیشه‌ای» مُچ انداخت دنبال می‌کنم. میزان اهمیت دادن او به متن را متوجهم و چیزی که برایم عجیب است، پایان بندیِ سطحی با قُربانی کردنِ کاراکترهایش است. کاراکترها به غیر از مادرِ پیام، احترام برومند، درگیر روابطی در یک ماجرا می‌شوند که عشق هم نمی‌تواند منجی آنها باشد و...
بررسی کامل را در فارس تعاملی بخوانید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1739383285934606316
محمد فروزنده این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کارزار فیلمی از شهرام اسدزاده مفهومی غرب‌زده از مردانگی و دوستی در خود دارد که در پایان یک قضاوت زودهنگام نیز نمی‌تواند بهانه‌‌ی توجیهِ گفتمانِ غیرِ اخلاقی آن باشد. فیلم از نظرِ سینمایی نیز حرفِ جدّی‌ای برای زدن ندارد و دائماً فُرمِ مستاصلِ خود را در دو ایده‌ با یک فیلم‌نامه، که می‌توانند هیچ ربطی به یک‌دیگر نداشته باشند و صرفاً یک تصادف آنها را به هم متصل کرده، به سنت‌هایی در سینمای ایران ارجاع می‌دهد که پایه‌گذار آن کیمایی است. فکتِ معرفت داشتن در دوستی، خیانت و بعد قضاوت کردنِ زودهنگام فیلم نمی‌سازد؛ فیلم از نظر من باید خودش معرفت داشته باشد نه آدم‌های درونش. «کارزار» به اندازه‌ی موسیقی‌‌ای که در سکانسِ پایانی‌اش پخش می‌شود و بعد کسی به فریبرز، امیر آقایی، می‌گوید: نگران نباش من موتور را فروختم؛ کودکانه است. نسیم ادبی، محبوبه، شمایلی از زنِ ضعیفی است که همواره آماده شکست خوردن و گریه کردن است. چنین شمایلی از یک زنِ مسلمانِ چادری ساختن از نظرِ فرهنگی و حتی هنری نیز پُر از تالی‌فاسد اخلاقی است. بهرام بیضایی در «سگ کُشی» تصویری از یک زن، مژده شمسایی، ارائه داده که جنگیدن را تجربه می‌کند و برای هدفش به این تجربه کردن ادامه می‌دهد. ما دستی دستی در حالِ نمایشی از فرهنگِ ایرانی اسلامیِ خود هستیم که در آن زن، اساس یک خانواده، را ضعیف و آماده شکست نمایان می‌کنیم و...
برای مطالعه‌ی متن کامل این نقد از لینک زیر استفاده کنید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1739237125334645903
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازی را بکش ساخته‌ی محمدابراهیم عزیزی یک سونوگرافی معیوب از فساد در فوتبالِ زخمی کشور است که راهی جز ترحم‌برانگیزی برای دیده شدن ندارد. فهمِ درام از یک واقعه‌ی دراماتیک با درکِ دراماتیک از یک حادثه متفاوت است. با همین فرمان وقتی سینما به عنوان یک سوژه به یک واقعه‌ی دراماتیک نگاه می‌کند، بسیاری از قراردادهای منطقی خود را از دست می‌دهد. در این فیلم مرگِ تراژیک موسی، محسن کیایی، هیچ ربطی به مرگِ مشکوک برادرش، مسعود، پیدا نمی‌کند و تنها این وسط مولفه‌هایی بزرگ شده‌اند که نمونه‌ی بزرگ‌تر و البته اگزوتیک شده‌ی آن را در «علف‌زار» کاظم دانشی و «بیبدن» مرتضی علیزاده دیده‌ایم و بارها یک جریانِ پلیسی به فکت‌هایی از قانون ربط داده شده که هیچ ارتباطِ نسبی‌ای با هم دیگر ندارند. ما در این فیلم بازیِ به مراتب ضعیفی از هدی زین‌العابدین می‌بینیم و همچنان پوریا رحیمی سام مضنونی است که آخر و عاقبتش در درام نامشخص خواهد ماند و صرفاً جهتِ افزایشِ احساسات بیننده وارد کار می‌شود. هنگامی که یک ایده‌ی رئال در دستانِ کارگردان قرار دارد، اولین فرضِ مخاطب این است که: باید روندِ تعریفِ قصه نیز رئال‌زده باشد. یعنی دوربین روی دست، بازی‌های اگزوتیکِ احساسی و نه حسی، میزان‌سن طبیعت و...
متن کامل را در فارس تعاملی بخوانید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1738788202647577262
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تاسیانِ تینا پاکروان به همان اندازه که تماشایی و سینمایی است، جاه‌طلبانه و خطرناک است. سریالی که در شبکه نمایشِ خانگی اَنگِ بورژوازی به زبانِ پروست، نویسنده فرانسوی، به خود چسبانده و تماشای خیال را در مقابلِ واقعیت سرِ پا نگاه داشته، امّا در حالِ ساخت تصویری از اسنوبیسم است. اعتراف می‌کنم سکانس ابتداییِ «تاسیان» که به درختِ سرو ختم می‌شود خیلی حرفه‌ای ساخته شده. سکانسْ منِ فیلم‌باز را فریب می‌دهد که اُپِنینگِ آن قرار است با یک موضوعِ جنایی آغاز شود. مسئله این نیست که چرا موضوعات در سینما و شبکه‌ی نمایش خانگی دست روی ماجراهای قبل از انقلاب و دانشجو می‌گذارند؛ مسئله دقیقاً این است که این ماجراها چه موضوعاتِ دراماتیکی را دنبال می‌کنند. پروژه خیلی خوب بسته بندی شده. طراحی لباس، دکور و بطور کلی چیدمانِ ذهنیِ دکوپاژ در میزان‌سن دادن کارگردان، مولف را کاربلد نشان می‌دهد و ثابت می‌کند اگر مدیری، شریفی‌نیا و حمیدیان در این فیلم نقش‌آفرینی کردند بخاطر دیده شدن بیشتر و بهترشان بوده نه بواسطه‌ی مسئله‌ی دیگری. موضوعی که بسیار اهمیت دارد این است که ما در حالِ پُز دادن با یک داستان عاشقانه هستیم یا با یک داستان عاشقانه میزانِ جاه‌طلبیِ خود را نشان می‌دهیم. این موضوع ختم می‌شود به ارجاعاتی که مولف در سکانس‌ها و میان‌نوشته‌ی ابتدای فیلم. تقدیم به استادم بهرام بیضایی، پوستری از «گاو» مهرجویی، «اسرار گنج دره‌ی جنّی» گلستان و...
برای مطالعه‌ی متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1738929235164459312
نقره داغ به کارگردانی محسن آقاخان فیلمِ متاسف کننده‌ای است چرا که حس می‌کنم نمایشِ تقلبی از عشق به واسطه‎ی جاه‌طلبیِ اقتصادی یک فرهنگِ غلطِ از پیش ساخته است که انسانی را ذاتاً متقلب و انسانی دیگر را با تجربه در متقلب شناسی نشان می‌دهد. اکبر عبدی با حضور در آثاری مانند: «آدم برفی» میرباقری، «خوابم میاد» عطاران شاخصه‌هایی از جنس لطیف را به بیننده نمایش داده که گرایشِ به آن را، غریزه‌ای بیان می‌کند. شکلِ حضورِ زنانه‌پوشِ وی در «نقره داغ» متفاوت شده. تقلبی که در خاتمه مشخص می‌شود و متقلب به زندان می‌اُفتد. فیلم را اسپویل نمی‌کنم اما پوریا پورسرخ در نهایتی از یک متقلب قرار دارد که هیچ پایانی برای شخصیت وکیل تقلبی بودنش خوش نیست چرا که باور من است، سوء استفاده از جایگاه وکالت، سوء استفاده از احساساتِ زنانه‌ و بعد گیتار دست گرفتن در یک کافه و اندامی که بدنسازی رفته و مدام ژست می‌گیرد، از دور کاراکترِ فرد را مشخص می‌کند و نیازی نیست در سکانسِ پایانی نشان دهیم او چرا تن به ازدواجی می‌دهد که تنها منفعتش کسب پول شده و با ظاهر سازی برق چشمان هرکسی را نشانه می‌رود. من با عادّی شدنِ این فرهنگ مشکل دارم که مردها و زن‌ها را منفعت طلب نشان دهیم و بعد آنها را در این راه فدا کنیم و...
برای مطالعه‌ی متن از لینک زیر استفاده کنید.
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1738258678426466792
امیر مسعود و مریم اسدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نظریه کشش سطحی متفکرانه درباره‌‌ی جدایی و جدال میان سنت و مدرنیته صحبت می‌کند؛ اما کدام مدرنیته؟ مدرنیته‌ای که از غرب وارد جریانِ فرهنگیِ ایران شده یا سنتی که باید امروزی شود؟ بهزاد سیفی بازیگرِ توانمندی است و توانمندیِ او نه فقط در بازی‌اش بلکه در کارگردانی و بازی‌گرفتنِ از بازیگر بر روی صحنه هویدا است و این نمایش بیشتر به ‌واسطه‌ی هنرِ بازیگری دیدنی است و سلیقه‌ام دعوتِ به تماشای چنین آثاری است که مشخص می‌کنند چگونه فرهنگ و اندیشه‌ی غربی در سنت‌های ایرانی نفوذ کرده‌اند و باعث جدایی‌ها خواهند شد. این سلیقه جنبه‌ی عام ندارد بلکه با بسیاری از گفتمان‌های فرهنگیِ در چنین نمایشی مسئله پیدا می‌کنم. اولاً طرح منطقیِ یک موضوعِ احساسی و ادله آوردنِ علمی برای آن، پویاییِ فرد را نمی‌رساند بلکه خوراکِ فرهنگی فرد را مشخص خواهد کرد. افراد، کاراکترها، در این نمایش با رابطه‎شان مشکل دارند. رابطه‌ای که نه سنت ایرانی آن را تایید می‌کند و نه مدرنیته‌ی غربی. بخش غربیِ آن بیشتر ارجاع داده می‌شود به وودی آلن، چایکوفسکی و... این ارجاعات کمکی به تعریفِ منظورِ غرب از روابط نمی‌کنند بلکه همان ادله آوردنِ علمی را افزایش می‌دهد و من هنوز توی کتم نمی‌رود این پایان‌های باز که بیشتر اصغر بازی است تا یک نتیجه‌گیریِ درست و درمان کجای قصه‌گویی هستند. در درجه دوم ما ناتوانی تحملِ زنان از این دوگانگیِ فرهنگی را می‌بینیم. مردانی که زنانی غربی می‌خواهند با تفکری کلاسیک و...
برای مطالعه متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.
https://longtake.ir/?p=24468
برای مشاهده ویدئوی مرتبط از لینک زیر استفاده کنید.
https://aparat.com/v/eau0eg3
بهزاد سیفی این را دوست دارد
بهزاد سیفی (behzadseyfi)
ممنون از نگاه شما
۲۷ آذر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ملاقات با جادوگر حمید بهرامیان ادامه‌ی سینمایِ تمام شده‌ی ایران است که از آن صرفاً سرگرمی مانده و لودگی. سینمایی که «شاید وقتی دیگر» بیضایی را در خود داشت و از ژانرهای مختلفی در آن می‌توانستی حرف بزنی؛ «وصل نیکان» حاتمی‌کیا چرا دیگر تکرار نمی‌شود؟ من تعجب می‌کنم از صحبت‌های حسین‌پور، نویسنده و کارگردانِ مینی سریال «بازنده»، چرا که بی‌سوادی و نابلدی را در محصول باید ثابت کرد نه در حرف. از ژانر و سبک تا فُرم و درام هیچ‌کدام در سریالش پیدا نمی‌شود و اصرار بر استفاده‌ی نابجا از باران و حالت‌های احساسی و روانیِ نورپردازیِ دراماتیک منیت نخواهد ساخت بلکه نمایشی است از نابلدی‌های خودشیفته‌ی مولف. «ملاقات با جادوگر» حرفِ جدی‌ای برای گفتن ندارد و تکرار همان لودگی‌هایی است که به نامِ یک محصولِ فرهنگی و سینما تحویلِ بیننده می‌شوند. جذابیتِ جرج کلونی‌وارِ حقیقی در کنار بی‌نمک‌ بازی‌های ژوله قصه نمی‌سازد. از آن بالاتر من تعجب می‌کنم خمسه چگونه پذیرفته در چنین فیلمِ ‌بی‌چیزی بازی کند؟ به شوخی‌های نسیم ادبی و مردی که خودش را مدیر تشریفاتِ آقای صاحب منصب معرفی می‌کند، دقت کنید؟ حتی سیلی زدن مهدوی‌فر از رویِ تعصبِ زنانه نبوده؟ مهم آن است که ما نشان دهیم چگونه پسر یکی از خوش‌نام‌ترین مدیران این مملکت در حال فرار از کشور است و هر دفعه پاسپورتش را از پدرش درخواست می‌کند یا قرار است نشان دهیم چرا باید کسی از ایران برود؟ این فُرمی که بیننده را سمتِ خود می‌کشاند و قصه‌ای یا قصه‌هایی را در حال عادی سازی است، چه نسبتی با فرهنگِ ایرانی برقرار خواهد کرد؟ و...
برای مطالعه متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.
https://longtake.ir/mag/?p=25476
برای مشاهده ویدئوی مرتبط از لینک زیر استفاده کنید.
https://aparat.com/v/xid68dt
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تگزاس 3 فیلمی از مسعود اطیابی طبیعتِ فرهنگِ ایرانی و خانواده دوستی را با زبانِ اقتصادی خود زیر سوال برده. این زیر سوال بردن ممکن است ناخواسته باشد اما آنچه در تک تک پلان‌ها مشاهده می‌کنیم چیزی نیست که بتوان نامِ کمدی بر آن گذاشت و بیشتر یک قصورِ فرهنگی است تا آشتی خانواده‌ها با سینما. اولاً با این فیلم‌های آبگوشتی که به بهانه‌ی کمدی و سرگرم کردنِ مردم نمایش داده می‌شوند نمی‌توان سینما ساخت و دوماً، که خیلی مهم‌تر است، فیلم‌هایی که الآن بر پرده اکران می‌شوند نه سینمایی هستند و نه مردمی. آقای اطیابی به بهانه‌ی ساختِ سینمای اقتصادی و احتمالاً بدنه‌ی اکران مزخرفاتی در این چند ساله تحویلِ مخاطب داده که یکی از یکی خطرناک‌تر هستند و ظاهراً هم که گنگش مانند احسان علیخانی خیلی بالاست که ککش هم نمی‌گزد و همچنان با همین فرمان می‌راند. اولین ساخته‌ی کمدی او «خروس جنگی» مُدلی از تلاش برای جا دادنِ خود میانِ رقبا بود که اتفاقاً همه‌ی دار و ندارش را مدیونِ همان فیلم است. این فرمالیته ساختن فیلم‌های جلف از نسخه‌ی ابتدایی «تگزاس» شروع شد. سینمایی که حرفِ نسل Z را تکرار می‌کند و معنایی ندارد. بعد ما «دینامیت» را بر پرده اکرانِ عمومی دیدیم که بیشتر 3 سال توقیف بودنش برایم جذابیت ایجاد کرده بود و در آخر هم فیلم مفهومی جز تمسخر قشری از جامعه نداشت. از «انفرادی» و «بخارست» که بگذریم می‌رسیم به «هتل». قصه‌ای که بطنِ حساسیت زنانه بر شوی خود را نشانه گرفته و تالی‌فاسدهای عمیقی به بدنه‌ی خانواده وارد آورده و...
https://farsnews.ir/alirafieivardanjani/1731587864939072303
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

امروز جمعه است فیلم کوتاهی به کارگردانی محمد آهنگر و نویسندگی مرجان ریاحی است که نه‌تنها به اندازه‌ی فُرمِ دَوارش حرفِ فرهنگی نمی‌زند بلکه مفهومی را غالبِ اِشِل کرده که منجر به کج فهمی و شعارزدگی خواهد شد. مسئله در کُلِ سینمای ایران همین است. «ایران: یک انقلابِ سینمایی» از نادر تکمیل همایون کامل‌ترین مستندِ گفت‌وگو محوری است که در این‌باره ساخته شده. سینمایی که تلاش می‌کند مفهومِ شبهه‌روشن‌فکرانه خود را قالبِ اثری قرار دهد که در نهایت بر فُرم غلبه می‌کند و تماشاگر را یا می‌خنداند یا وادار به ترحم‌برانگیزی خواهد کرد. این اجبار از سر استیصال و سرخوردگی است. ما پیشرفتِ فرهنگیِ قابل قبولی از جامعه‌ی مرد سالار و جامعه‌ی کلاسیک خود نداشتیم که اینگونه با نفرت‌پراکنی از آن سخن گفته می‌شود. مفهومی در «امروز جمعه است» می‌بینیم که شکل برخورد دو نسل با مسئله هتک حرمت را در مقام مقایسه قرار می‌گیرد. اول نسلی که بلد است چگونه مدرک جمع کند تا، دختری که به آنها پناه آورده و اصلا معلوم نیست حرمتش شکسته شده یا خیر، دست و پایش بسته شود، (با فیلم گرفتن و اعتراف کردن)؛ دوم پسرِ جوانی که مشخصاً از نسل امروزی است و در حال مشاجره با مردی از جنس کلاسیکِ مردان ایرانی است که سیگار می‌کشند و صرفاً تظاهر به غیرت و در نظر گرفتن دین دارند و... قصه را نباید اسپویل کرد و از آن بدتر اصلاً قصه‌ای وجود ندارد که اسپویل شود و...
#علی_رفیعی_وردنجانی
برای مطالعه کامل متن از لینک زیر استفاده کنید.
https://longtake.ir/mag/?p=25359
برای مشاهده ویدئوی مرتبط از لینک زیر استفاده کنید.
https://aparat.com/v/yxc24g1
بازنده محصول فیلیمو و ساخته‌ی امین حسین‌پور است که مفاهیم جدیدی از تابو شکستن‌های دراماتیک در محصولاتِ نمایشیِ ایران از خود ارائه کرده. این سریال از نظر تکنیکی و فُرمی هستی‌ناشناسانه، اُنتولوژیِ آنونیموس، با نمونه‌های خارجی و مشخصاً «کارآگاه حقیقی، TRUE DETECTIVE» برخورد کرده که نغمه‌ای ایرانی با نریشین‌های وام گرفته از کاوه صباغ‌زاده و صدای سارا بهرامی دارد. در این برخورد ما یک فرآیند روانی می‌بینیم که تناقضی دو جانبه با متن برقرار می‌کند. اول: باران‌هایی که بی‌امان می‌بارد؛ دوم: کارآگاهی که موعد مهریه همسرش است و آنطور که به نظر می‌رسد فرزندش را در یک تصادف از دست داده و وارد یک جریان سمپاتیکِ خانوادگی شده، سوم: سارا بهرامی و آن بیماری روانی‌ای که از کودکی تحمل می‌کند و...؛ ما در این جریانات دراماتیک فُرمی از حسین‌پور خواهیم دید که علاوه‌بر شکستن خط‌های کلیشه‌ای از یک موضوعِ کارآگاهی و پلیسی در حال طعنه‌زدن‌های فراوان است. نورپردازی منحصر‌به‌فردِ «بازنده» و استفاده از فکت‌هایی که بیشتر به کارِ پوآرو می‌آید جامعیتِ اساسی به ساختار درام بخشیده. اما برخی از دیالوگ‌ها مانند اینکه در سکانسی از دستیار کارآگاه می‌شنویم: می‌دم تو گونی ببرنت ها!، یا اینکه خودِ کارآگاه خیلی عادی از اَبَر و بهرامی به عنوان پرسوناژ می‌پرسد که: چقد خوردین و... فُرمِ اُپوزیسیونِ کار را بیشتر از نقادی آن به فرهنگ نمایان می‌کند. اگرچه اوضاعِ فرهنگیِ افرادی که مثلا 28 همت در حسابشان پول دارند و...
برای مطالعه متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.
https://longtake.ir/mag/?p=25350
برای تماشای ویدئوی مرتبط از لینک زیر استفاده کنید.
https://aparat.com/v/crpf869
#علی_رفیعی_وردنجانی
محمد فروزنده و امیر مسعود این را خواندند
اینکه سریال داستان رونده ای داره خودش نکته مثبتیه ولی میشه سوالات کاراگاه شاید گامی در فرهنگ سازی بعضی از سوالات دانست که اگر مثلا یک مامور بهش به دلایلی شخص را مورد مواخذه قرار داد و چیزی گیر نیاورد به خاطر خوردن مشروب انرا بازداشت نکنه ولی به نظر من کارگردان به شدت تحت تاثیر فیلمسازی دهه نود هالیوود در نوع رنگ و همان باران که شما میفرمایید و رنگ قهوهای که دهه نود میلادی استفاده میشد که این هم میتونست برای این باشه بیننده همراه بشه با کاراگاه داستان تا پی به راز این خانواده ببره مشکل اساسی نه در این داستان بلکه در همه فیلم و سریالهای جنایی ساخته شده در ایران نگاه ضعیف به دستیار هست که همیشه دستیار برای تیکه های طنز و گرم کردن داستان استفاده میشه و شاید اگر اگاتا کریستی اینکار را کرد دلیلش این بود خواننده خسته نشه ولی بیننده ذهنش به ان اندازه درگیر نیست که یک دستیار کنار کاراگاه باشه که فضا را از ان جدیت به قول اخوندها تلطیف کنه که در سریالهای جنایی و کاراگاهی امروز دنیا این شخصیت به این شکل از دهه هشتاد تقریبا منقرض شده .به هر حال بعد از اینکه سریالهای به روز دنیا به راحتی در دسترس قرار میگیرند این رشد در ساخت سریال واقعا جای تقدیر داره که در این فضای به شدت سانسور از کاراگاه علوی به اینجا رسیدیم چون میشه امروز سکانسهای واقعا بی نقض بینشون دید و لذت برد مثل سکانس لحظه ورود کاراگاه
۲۹ مهر ۱۴۰۳
به نظر من سریال عالی ساخته شده و از یک فیلمنامه درجه یک استفاده کرده و با فیلمبرداری خوب و تدوین عالی اون رو تکمیل کرده...به هیچ وجه از ریتم نمی افته و تا آخر با هیجان و التهاب همراه هست...تنها اشکالی که من دیدم از لحاظ فنی اثر انگشت روی پارچه نمی‌مونه...و در سریال میبینیم که در نوجوانی ارغوان دختری را پرت می‌کنه پایین و می‌کشه و اثر انگشت روی لباس همکلاسی میمونه ...که درست نیست
۲۹ آذر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش‌ خانگی یک شبکه نیست بلکه یک انتخاب است اما آنچه این گزینش را زیر سوال می‌برد شعورِ تلقینی نام دارد. در یک مدیومِ رسانه‌ای کنکاش‌هایی برای رسیدنْ وجود دارد که عملاً شاخک‌ها را برای آز و طمع به کار می‌اندازد؛ نمونه‌ی اعلای آن را در فصولِ بعدیِ «زخمِ کاری» مهدویان یا «شهرزاد» فتحی، می‌توان دید. پرسشی که این میان برای منِ مخاطب، در این یادداشت کوتاه، پیش می‌آید چرایی یا احتمالا چگونگی ادامه دادن یک فُرم در چُنین مدیومی است؟ ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که خواستگاهِ رئالیتی‌شوهایی مانند: «گُل یا پوچ» را نباید با حرصِ وفای به عَهدِ مولف در «جوکر2» اشتباه گرفت و همه را با یک نشان زد. امّا آنچه در این مدیوم باعث می‌شود تا فصل‌های بعدیِ یک مجموعه یا نمایش واقع‌گرا را ببینیم، میزان استقبال بیننده از نمونه‌ی اولیه‌ی آن شده. این میزان شدیدا به فرهنگ‌شناسی در جوامع نیاز دارد و ابداً نباید با مترِ آکادمیک آن را اندازه گرفت. «نمایش خانگی» فُرم‌هایی به خود می‌بیند که امکانِ استخراجِ آن در مدیومِ صدا و سیمای ملی نیست و از طرفی‌ هم تناقضاتی با خواستگاهِ هرمنوتیکِ فرهنگ ایرانیْ در محصولات دیده می‌شود که نمی‌توان اسم آن را تابو شکستن یا عبور از دورانِ گذار نامید. بدیهیاتی در فرهنگِ ایرانی وجود دارد که قطعا توسط اسلام و مذهب به تکامل رسیده‌اند و این بدیهیات مشخصا توسط «جوکر2» و حتی در بسیاری از لحظاتِ «زخم کاری 3» در حال شکسته شدن هستند و...

برای مطالعه متن کامل از لینک زیر استفاده کنید.

https://longtake.ir/jens_mokhalef

برای مشاهده ویدئوی این متن از لینک زیر استفاده کنید.

https://aparat.com/v/cri87h4

چاپ شده در روزنامه هنرمند 1403/06/19
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گردن‌زنی به کارگردانیِ سامان سالور امرِ مشتبه شده‌ی فرهنگی بر مدار ایدئولوژی ترکی است که نشانه‌هایی از لیبرالیسمِ اجتماعی را در خود دارد. این فکت که ممکن است در ادامه به سوسیالیسمِ فرانسوی تبدیل شود و ما شاهد انباشتی از تجربه فرد در برابری و یا انتقام باشیم که شکل مابه‌ازایی در جامعه‌ی خود برای آن نتوان یافت، به خودی خود توهم توطئه در داستان‌ها را افزایش خواهد داد. این توهم ناشی از برخورد غیرِ آکادمیک با آثاری است که مثلا علی سرتیپی در جایی اشاره می‌کند VOD‌ها گرایشِ مخاطبِ ایرانی به محصولاتِ غربی، ماهواره، را کاهش داده‌اند. محصولاتِ غربی ناشی از تمرکز غرب بر فرهنگ و احیاناً نقد فرهنگی بر جامعه‌ی خود است؛ اما به طور مشخص راجع به محصولات شبکه نمایش خانگی باید اشاره کنم که بر مدار فرهنگی غرب در حال داستان‌گویی برای فرهنگی است که ناجوانمردانه مورد تهاجم رسانه‌ای قرار گرفته. «گردن‌زنی» در مَطلعِ خود ثابت کرد به مراتب ارزشی بیش از آثارِ حاضر در شبکه نمایش خانگی دارد اما این ارزشِ صرفاً آکادمیک باعث نخواهد شد مخالف یک جریانِ فرهنگیِ در حالِ بروز شنا کند. به طور اتفاقی در فضای مجازی، که ممکن است فیک باشد، دیدم که علیخانی با افتخار از پخش و اجرای «جوکر» بانوان صحبت می‌کند و گفته است: وظیفه بود و باید می‌کردیم.
#علی_رفیعی_وردنجانی

👇برای مطالعه کامل متن از لینک زیر استفاده کنید👇
https://longtake.ir/mag/?p=25336
محمد فروزنده و م Azimi این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جوکر که فصل دوم آن را با حضور بانوان شاهدیم، با توجه به یادداشت پیشین خود، «پانسمان»، که به پایین بودن سطح کیفی این برنامه اشاره کردم، حضور بانوان تنها به زرق و برق بیشتر آن افزوده. کاراکتری حیوان خانگی‌اش سوسکی است که از فرانسه آورده، دیگری مثلا عکس قاجاریِ نسل پیشین خود را به تمسخر گرفته و بزرگ آنها یوْ یوْ می‌کند. این اصلا مسئله‌ی ما نیست که خانم‌ها، باید در جامعه حضوری برابر با آقایان داشته باشند و با عینک روشن‌فکری علیخانی نقش آفرینی کنند؛ که البته باید اعتراف کرد بازی‌ها بهتر از گروه آقایان بوده. دغدغه‌ی ما حفظ مقام شامخ یک زن در ابعادِ اجتماعی است که حضور پیدا می‌کند. اگرچه این شخصیت‌ها با ذهنیت نویسندگان یک برنامه واقع‌گرا خلق شده‌اند و به جرات می‌توان گفت حرکتی بنا به خواسته خود نمی‌کنند اما هنگامی که این پرسوناژها در یک برنامه واقع‌گرا ظاهر می‌شوند و چهره‌ای طبیعی به خود می‌گیرند که در میمیک و حتی طرز پوشش آنها تاثیر می‌گذارد؛ در حالِ انتقال تفکری هستند که می‌خواهد تابو شکنی کند. تابو شکستن با آداب شکنی متفاوت است. ما یک‌سری خطوط قرمزی داریم که عبور از آنها به معنای غرق شدن در باتلاق شبه‌روشن‌فکری است و موانعی بر سر کار داریم که خستگی را بر تنِ سازندگان باقی می‌گذارد و...

برای مطالعه کامل متن از لینک زیر استفاده کنید.

https://longtake.ir/?p=24337
محمد فروزنده و بهار مشفق این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات
سینما

تماس‌ها

alirafieivardanjani