صدای فرهاد، رفاقت سید، پاشنه ی قیصر ، جنون مش حسن ، آق حسینی و تنهایی گُله و حمید هامون.....
جنگ ، پناهگاه ، زلزله..
ساندویچ کالباس و نوشابه کانادادِرای..
بله سینما ها هم عاشق میشوند.. به همین سادگی
انگار عشق حلقه اتصال همه ی فیلم بازها و سینما روهاست..
خسته نباشید به گروه محترم سینما کارون.
از این کار حمایت کنید.
من عاشق سینماهای کهنه و از کار افتاده م. سینماهای متروک... سینما توسکا، سینما شیرین ، سینما فرخ ، سینما کارون.. سینماهایی که فقط بوی خاطره می دهند. بوی روزهای خوب زندگی.. دوست دارم زل بزنم به سردرش که هیچی نداره و چشمام رو ببندم برم به سالهای دورش. به صندلی های تاشو و به نور چراغ قوه مدیر سالن هایی که تاریخ شفاهی فیلم فارسی و سینمای موج نو ایران بودند..به مردم نسل گنج قارون و قیصر و تنگنا.. به مردم نسل سنگام و شعله و با کلاس های سینما رادیو سیتی.. بشینم و زل بزنم به پرده سفید سینما تا شاید همه چیز از یادم بره. یادم بره زندگی عجب جای سختی.یادم بره خودمو . یادم بره آرزوهامو.. دلم برای سینما پیوند و سایه و اون سینمای کنج میدان ثریا تنگ شده ، همون که هنوز پوستر بیلیادباز روش سواره.. دوست دارم چشمام زل بزنه به پرده سفید سینما شهر قشنگ و صدای موسیقی سینما پارادیزو بپیچه تو سرم. یاد اون صحنه ش بیفتم که سالواتوره میگفت کی اینو گفته؟ گری کوپر؟ جیمز استوارت؟ هنری فوندا؟ ها؟ بعد آلفردو بگه نه این دفعه حرف خودم بود، زندگی مثل فیلمها نیست. خیلی سختتره!
دلم برای همه سینماهای متروک این شهر تنگ شده.. پس وعده دل سوخته دم سینما سوخته...
جوهاتسو نمایشی درباره نرسیدن است.. قصه ی جماعتی در روستای ناگورو که در مقابل خوشبخت نشدن تسلیم میشوند و به قول مترلینگ گویا هیچ چیز تهدید آمیز تر از سعادت برایشان نیست.
اما سعادت چیست؟ اهالی دهکده خسته و منزوی ناگورو سعادتشان را در نرسیدن ،نیست شدن و نبودنی جستجو میکنند که شاید آمال و آرزوهای دیگرانی باشد که مدرنیسم به تنگشان آورده و تقلایی برای آرامش از دست رفته شان دارند و به قول الیوت تقلایشان فرار از فلاکت است، فلاکتی که بشر به دست خودش پایه گذار آن بوده است تقلایی که کششی را برای دیگران برای رسیدن به ناگورو رقم میزند.. این دور تسلسل خواست نمایشنامه است. اتفاقی ست که گروه نمایش در پی آن است.
متن با تکیه بر ذهنیت و عمل گرایی اجرایی به نکویی به سمت اجرا رفته است و طراحی لباس به خوبی تماشاگر را به شرق دور پرتاب میکند و البته ایجاز در صحنه پردازی هم به این مهم کمک کرده است.. بازی ها کوتاه و روان است در میان بازیگران کیوان فهیمی،زهرا پرمون و آسمان قاسم زاده حضور شیواتری دارند.. موسیقی کار هم به فضا سازی و القای فضای نمایش بسیار یاری رسانده است.
اما سالن .. نمیدانم چه بگویم. سالنی به شدت نا استاندارد و مهجور بدون کسی که شما را رهنمایی و هدایت کند. بدون اعلان و اعلام شروع نمایش. سالن نمایش در کیفیت این نمایش بسیار تاثیر منفی دارد
برای دوستان و همکارانم در نمایش جوهاتسو آرزوی توفیق دارم.
ریچارد به معنای واقعی نمایشی برگرفته از ایده پردازی های منسجم و خلاقانه است. کاری درست که از دل خلاقیت های دانشگاهی و پویا زاده شده است. تلفیقی از متدهای اجرایی که بنای روایت را میسازد. بیان روایتی تاریخی با بهره گرفتن از ایجاد فضایی در جهت تاثیر پذیری در مخاطب.. بازی هایی به جا و البته در خدمت ایده کارگردانی. طراحی باور پذیر و امروزی از روایتی کهن که در آن نور ، صحنه و لباس به شکلی متناسب به کمک روایت می آید. ای کاش این کار و کارهایی از این دست در این برهوت اجرایی، در سالن هایی اجرا بشوند که تلاش و ایده های ناب اجرایی به چشم بیایند. امیدوارم مخاطب جدی و بزرگوار تئاتر که بی شک حق انتخاب دیدن کارهای مورد علاقه اش را دارد از چنین کارهایی نیز حمایت بکند و دیدن کارهای جسورانه و نوگرا را هم تجربه کند..