از اون دسته اجراهایی که دیالوگ نویسی بی نهایت ساده شکل گرفته اما جوریه که بیننده میتونه بارها و بارها بشنوه و به فکر فرو بره.
بعد از تموم شدن رورانس تازه متوجه شدم کلیت اجرا بک صحنه صورت گرفته و انقدر میزانسن و نحوه قرارگیری بازیگرا شسته رفته بود که هیچ سنگینی ای در طول اجرا مشخص نمیشد.
چقدر با موسیقی ها کیف کردم، چقدر یکدست بودن ریتم بازیگرا حس میشد و چه بازی در سکوت های به جایی دیدم.
شکل و شمایل های روی دیوار به شدت منو مشغول خودشون کرده بودن و اینکه دلیل وجود یه سری از المان های روی دیوار رو متوجه نشدم منو به وجد میاره و باعث میشه بیشتر درگیر شم.
حیف که به نظرم با تموم خوبی هاش بخش های اضافه زیاد داشت و توی یک ساعت کل کار جمع میشد.
من امشب به تماشای این اجرا نشستم، با اجرایی روبرو بودم که بعد از خارج شدن از سالن متوجه شدم چقدر دیدن همچین روندی برای منی که هنوز سهمی در جامعه تئاتر ایران ندارم لازم بود.
با وجود اینکه تا به حال چنین اثری در این باره، به این شکل ندیده بودم اما شنیدن قصهی یاور برای من بسیار شنیدنی،قابل درک و دلچسب بود.
طراحی صحنه به خصوص سوختگی آکسسوار و دکور که ما ابتدای کار علتش رو نمیدونیم بی نهایت جذاب بود.
من پا به پای اجرا کیف کردم و لذت بردم، فضای اجرا کاملا قابل لمس بود و انتخاب سالن بی نهایت هوشمندانه.
و در آخر به همه عوامل و آقای فلاح خسته نباشید میگم و آرزوی درخشش بیشتر برای شبهای آینده این اجرا دارم.