سرطان، درد، درمان، درمان؟ کنترل، صبر، یه کم دیگه، یه راند دیگه شیمی درمانی، درد، صبر، عصبانی، حالا دیگه عصبانی هم نه، مرگ، کمی بعد، مرگ، استاد، غرور، من، من، حالا دیگه من نه، مرگ، حالا خنده ، حالا بابا…. قصهی کودکی، بچه میشوم، حالا ادبیات قرن هفدهم، کلمه، کلمه، فریاد، چرا کور هستین؟ چرا کر هستین؟ من دارم داد میزنم … حالا فقط مرگ منو میبینه… با عزت بمیرم، مرگ با عزت داریم؟ نه درد … فقط مرگ با درد داریم … امروز تو منو عزت نیست، درد ولی مخصوص سرآشپزه امروز… استفراغ… ۳۰۰ سی سی ورودی، ۲۰۰ سی سی خروجی، حالا من مُردهام … و یکی بیاید صدای دنیا را کمتر کند
تئاتر خوب کاما رو از دست ندید، رفقای عزیزی دارم که درخشان هستند در این کار مثل همیشه و باعث افتخار …. ساناز و مهدی که یازده دوازده ساله دیدم چقدر بینظیرند، و باقی دوستان، خانم رمضانی و جناب سروش زرینی که کاری خوب و پر از درد برامون هدیه آوردن. دست مریزاد به تمام گروه