جنونِ نمایشِ «تف»، نه یک وضعیت صرفاً روانی، بلکه یک استراتژی فرمال در نزدیکی به سویههای مختلف گروتسک است. آنچه اجرا را ویژه میکند، شیوهای است که در آن، بیثباتیِ فرمی و اغراق در بدن-صدا به امری پارادوکسیکال بدل میشود: افراط در بیان و حرکت (مشخصاً بدن که حامل وضعیتهایی متناقض، چندگانه و متغیر است)، ریتم شکستهشده و گپهای داستانی که در برخی موقعیتها بر انحراف روایی دلالت دارند، و بازی با صدا و بیان که به شکل یک اختلال در زبان جلوه میکند (واژههای از همگسیخته، کلمات ناهماهنگ و جیغها و اصوات ناگهانی) که در نهایت، فرم، محتوا را متلاشی میکند و معنا در دل آشوب تغییر شکل میدهد و در نهایت آشفتگی بیرونی را به انسجامی درونی تبدیل میکند.