چند شب پیش خوششانس بودم که در اجرای نمایش دردنوشان حضور داشتم؛ اثری که نهتنها فرصتی برای دیدار با عمار عزیز بود، بلکه تجربهای کمنظیر از تماشای نمایشی چندوجهی و پرمحتوا را برایم رقم زد.
دردنوشان چیزی فراتر از یک نمایش ساده است. این اثر ترکیبی است از ادبیات، عشق زمینی، و روانشناسی، که با زبانی صادقانه و بیریا روایت میشود. مولف جسورانه داستانی شخصی را با مخاطب در میان میگذارد و او را به سفری درونی دعوت میکند؛ سفری که نه فقط به کشف داستان نمایش، بلکه به کشف زوایای پنهان روح و ذهن خودمان منتهی میشود.
عمار، با نگاهی شفاف و بدون تعارف، حقیقتی را پیش چشم ما میگذارد: ما انسانها پر از عقدههای سرکوبشدهایم. اما همین آگاهی، شاید نخستین قدم برای مواجهه با خود واقعیمان باشد.
اگر به تئاتری میاندیشید که شما را درگیر کند، ذهنتان را به چالش بکشد و بعد از خروج از سالن، همچنان در شما زنده بماند، دردنوشان را از دست ندهید.