در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | نوید صدر درباره نمایش است: در بطن جامعه‌ای که در ظاهر از خود غرغر و ناامیدی پخش می‌کند و ژست‌های
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:11:27
نوید صدر (navidsadr)
درباره نمایش است i
در بطن جامعه‌ای که در ظاهر از خود غرغر و ناامیدی پخش می‌کند و ژست‌های هنری رسالت واقعی هنر را پنهان کرده است، «است» در یک نمای شدیدا نزدیک ریشه‌ی ... دیدن ادامه ›› کژی‌های جامعه‌ی ما را با تو دهنی و ابهت به رخ ما میکشاند. من به عنوان یک انسان معمولی و بی سواد شاید هملت ‌‌های زیادی دیده باشم، اما هیچ وقت متوجه این نشدم که واقعا ما چرا باید سطوح جوامعی را که با آنها قرابتی نداریم را در سالن‌های تئاتر خود تماشا کنیم و در انتها صرفا به خاطر تکنیک و توانایی اجرایی آن گروه نمایش کف بزنیم!
«است» ریشه‌ی هرز جامعه‌ی ما را وقتی به ما نشان میدهد که دقیقا تلخی و درام را بعد از شوخی‌ها و کمدی خود قرار میدهد و نشان میدهد تماشاچی‌یی که چند ثانیه قبل به نحوه‌ی انگلیسی صحبت کردن شاگردها میخندند چطور به راحتی می‌تواند مثل بسیاری از معلم‌های ما بی‌رحم باشد و فراموش کند که نقش اول نتیجه‌ی جامعه‌ای است که با فرهنگ اشتباه ازدواج خود کرور کرور بچه‌های طلاق تولید میکند و بعد از تولید آنها توانایی روبرو شدن با این بچه‌های طلاق را ندارد و با شوخی و خنده می‌خواهد آنها را از جامعه طرد کند.
«است» به ما واقعیت نظام آموزشی ما را نشان می‌دهد. فضایی که به جای پرورش استعداد‌های واقعی بچه‌ها،‌ آنها را از ریشه‌های فرهنگی خود زده می‌کند و با بی‌رحمی دوستی و اتحاد و عشق را مطرود دانسته و آنها را به دسته دسته شدن تشویق می‌کند. شاید این اتفاق به اشتباه و به خاطر شرایط سخت کشور رخ داده اما امروز دیگر تبدیل به یک فرهنگ شده است.
لطافت نویسنده و کارگردان اثر شدیدا این حقیر را تحت تاثیر قرار داد. نمایشی که بر خلاف مد امروز تئاتر امروز ماست که بسیار پز هنری گرفته، سه ساعت ششصد پرده اجرا می‌شود و در انتها با یک تماشاچی گیج شده روبرو هستیم که اگر قبل از نمایش مطالعه‌ی دقیق نداشته هیچ ارتباطی با نمایش نمیگیرد. «است» در یک ساعت با چند پرده‌ی کوتاه چونان بنده را تکان داد واقعا در تصمیم‌های شخصی زندگی خودم هم تجدید نظر کردم. به طور مثال واقعا از معلم شدن ترسیدم و واقعا به معنی واقعی «معلمی شغل انبیاست» رسیدم. یکی دو تعلیق ساده و به خصوص تعلیق شدید انتهای نمایش که در آن نه خونریزی دیده می‌شود و نه مفاهیم تند و زننده به خورد بیننده داده می‌شود تا از احساسات او سو استفاده کند کافی بود تا بیننده را در کمال احترام به جایگاه انسانی «تماشا‌چی بودن»ش به فکر فرو ببرد و اشتباه ریشه‌ای که در کشورش به سنت تبدیل شده است را به عنوان سوال برای او مطرح کند. نه اشکی ریخته می‌شود، نه کسی فریاد میزند، نه مصادیق جنسی به کار برده می‌شود، نه خونی میریزد، نه موسیقی حماسی و شدیدی پخش می‌شود... این گروه نمایشی به نظر من در این نمایش «هنر» می‌کند. به معنای واقعی!
تنها انتقادم به برخی بازیگران نمایش است که صرفا از جایگاه یک تماشاچی معمولی بازی بعضی در برخی پرده می‌توانست طبیعی‌تر و عمیق‌تر و درونی‌تر باشد که با توجه به دانشجویی بودن نمایش همین سبقتی که در حال حاضر از دیگر گروه‌‌های هنری گرفته‌اند به اندازه‌ی کافی مایه‌ی افتخار و مباهاتم بود. از اینکه در این شرایط سخت کشور، با این هنرمندان از یک هوا نفس می‌کشم مسرورم.