وقتی که به تماشای کار نشستم تمام مدت توی دلم میگفتم چه جالب که از این داستان فولکلور که همگی توی بچگی شنیدیم و آواز کودکانه اش رو از حفظ هستیم بشه به این ایده رسید و به این زیبایی نشونش داد.
واقعیتش من تمام تایم اجرا هیچ خستگی حس نکردم چون بازی ها عالی بودن و طراحی صحنه و حرکت بازیگران به بهترین شکل پیاده شده بود جز صحنه آخر که برام نه تنها ترسناک نبود بلکه یه حس وصله ناجور میداد اونم بخاطر نحوه ی پرتاب کردن خون و ....یه جورایی اون افکت میتونست حرفه ای تر اجرا بشه مثل همون المان چراغ.
اما در کل در صحبت با دوستان به نکته ای رسیدم که این طولانی بودن تایم نمایش(آهستگی حرکات بازیگران)میتونه به طاقت فرسایی ازدواج های نامعقول اشاره داشته باشه که چقدر در تایم های مشترک که تفاهمی درش نیست زمان کش میاد.
میخواستم یه تشکر هم از کارگردان هم از مجموعه لبخند داشته باشم چون روزی که من بلیت تهیه کرده بودم به علت ترافیک وحشتناک به اجرا نرسیدم و به من اجازه دادن با همون بلیت در روز دیگر و خارج از ظرفیت به تماشای این کار بشینم🌷
امیدوارم آقای مساوات برای سال آینده شکوفه های گیلاس رو با آقای رسولی تکرار کنن✨