یکی از سخت ترین جنبه های تاتر خارج کردن تماشاگر از بُعدهای زمان و مکان است که به واسطه ی جنبه های نمایش رخ خواهد داد به نحوی که تماشاگر فراموش میکند یا بهتر است بگویم در فاصله ی اجرا از دنیای خود گم میشود و نه در حال خود میزید نه در حال اجرا ، و به گونه ای دچار تعلیق میگردد که گویی دچار زوال عقل شده است ؛ کرشن دو در ابتدای امر ساختارها را در این رویداد شکل میدهد و تماشاگر را با خود همسو میکند و مطابق با معنای کلمه ( کرشن دو ) آدمی را به نقطه ای میرساند که دیگر نه توان تفکر حال را دارد و نه توان تمییز دادن داده ها به حدی که ورودی داده ها بیشتر از پردازش آن می باشد و در این نقطه عطف است که تماشاچی فعال حس و حالی را تجربه میکند که در جست و جوی آن است ؛ کرشن دو با تشکل ساختار در ابتدا سپس ساختار شکنی ، فاصله گذاری ها ، ورود به بحث فلسفه ی ماهیت چیستی و هستی ، تشکیل تصاویر ذهنی و تخریب پی در پی آن ؛ اجازه ی پیشی گرفتن تماشاچی از اجرا را نخواهد داد هیچ بلکه بسیار جلوتر از ایشان نشسته و نظاره گر کاتارسیس شدن تماشاچی است. سطحیترین دستاوردی که میشود ازین اجرا برداشت کرد رفتار تعاملانه ی یک زیست تاتری ، آموزش بازیگری ، و حتی پشت صحنه ی تاتر که یک نمایش خارق العاده است را شامل میشود که باز رساندن این مفاهیم در این بازه جز اعمال شاقه محسوب میشود؛ اما اساسی ترین دستاورد از دید بنده آن حس تطهیر بعد اجرا می باشد که تا اکنونم ( به مثابه ی رفیق خیالی ) همراهم میباشد. دست مریزاد به نمایش کرشن دو و تمامی انرژی جاری در سیکل اجزای این گروه .